ششمین جشنواره منطقهای نشریات
بیرجند-خرداد 1382
اوایل خرداد امسال بود که ششمین جشنواره منطقهاي نشريات دانشجويي تو بيرجند برگزار شد. چون نزديک امتحانا بود خيليا نيومدن. اما اونايي که اومدن پشيمون نشدن. چون طبق معمول بچههاي فردوسي و علوم پزشکي همه جايزهها رو نبردن و سه چهار تا هم براي بقيه گذاشتن.
اين عکسها که معلوم نيست بيشتر به گزارش تصويري شبيهه يا يه آلبوم، از بين ۳۴ تا عکس انتخاب شدهاند. نميدونم خوشتون مياد يا نه. در هر حال آلبوم شخصيه
شب روز اول، قلعه تاريخي شهر بيرجند:

اين اولين عکسيه که گرفتم. چون قبلش فيلم نداشتم. به همراه همين آقايي که رديف پايين، اولين نفر دست چپ نشسته، راه افتاديم تو شهر و بعد از چهار پنج تا عکاسي که فيلم نداشتن! بالاخره يه جا پيدا شد که فيلم داشته باشه و ...
در هر حال اينکه رديف بالا سمت چپ که خودمم و همه مي شناسين. سمت راست هم مجتبي چنارانيه که اصلا اين سري عکسها رو بهتره ويژهنامه ايشون بدونيم (از خودم بيشتر تو عکسها هست) پايين از سمت چپ به ترتيب: آقاي (فکر کنم) اسماعيلي، از بچههايبيرجند، خانم مجد (از بچههاي خانه نشريات دانشجويي کشور) ناشناس! خانم جواهريان (باز هم از مسئولان خانه نشريات دانشجويي تو وزارتخونه) و يکي ديگه از بچه هاي بيرجند که به جا نميارمشون
فردا صبح، مکان: نمايشگاه، غرفه دانشگاه فردوسي:

سنت حسنه کشيدن صندلي از زير ملت و مجتبي چناراني که در چاه ميافته. البته من هم اگه از هر کدوم از جزوههاي خانه نشريات، 700 تا برميداشتم، نميتونستم خودم رو کنترل کنم و ميخوردم زمين. البته دليل خندهشون براي من کاملا نامعلومه. بخند تا دنيا به روت بخنده. روي ديوار هم که جلد واحه 49-48 خودنمايي ميکنه.
ظهر همان روز، غذاخوري جشنواره:

مجتبي جان، چي شده؟ کدامين غم بر دلت اينگونه سايه انداخته که نه سيرموني داري، نه يه ذره احساس رضايت يا خوشحالي ميکني بعد از خوردن غذاي اين همه آدم محترم!؟ عاشق شدي؟ به قيافهات نمياد؟ دانشگاه شريف که قبول شدهاي، درساش سخته؟ جايزه کم بردي؟
بيچاره بچهام گناهي نداره که. ماشالله خوراک نداره که! حالا فرض کن يه چهار تا بشقاب جوجه کباب و چهار تا نوشابه هم خورده باشه. نوش جونش! ولي با اين چيزها درست نميشه. احتمالا دچار ياس سردبيري شده! (خوبه خرحماليهاي چند شماره آخر رو خودم انجام دادم و ايشون... گل و بلبل. وگرنه که احتمالا فيالمجلس خودکشي ميکرد.)
در بيا از اين افسردگي عزيزم!
بعدازظهر همان روز، محل نمايشگاه:

بچه هاي سبزوار، اي امان از اين سبزواريها. اي که ما هر چي در دانشگاه و بيرون دانشگاه ميکشيم از اين سبزواريهاست که هيچ وقت قصد راضي شدن ندارند. مگر اينکه دبيرکل سازمان ملل از سبزوار تعيين شده باشد و پايتخت دنيا هم بشود سبزوار! در هر حال اينکه حرکتشون اصلا جالب نبود. خودشون هم ميدونستن که تمام داوريها تو تهران و بدون اطلاع از نام نشريه (چه برسه به دانشگاهش) انجام شده. راستي اينا صبح کله سحر با مينيبوسشون، از خوابگاه ميزدن بيرون و شب که خدا بيامرزدش، 3-2 صبح برميگشتن.
شب روز دوم، غذاخوري:

اين هم غذا خوردن (شايد هم زور زدن) به سبک مجتباي چناراني، نميدونم تو دانشگاه شريف هم ميخواد تو سلف و سر ميز استادها، اينجوري زور بزنه؟ (ببخشيد، غذا بخوره!؟)
و اما در محضر استاد و سخنرانيها و شعر خواندنهاي ايشان:
يادم مياد اون قديما، اون قديما اون نديما، ما بوديم و يه سرنوشت، يه سرنوشت بي سرشت ...
اينقدر خوند که حفظ شديم
فردا شب (شب آخر) سالن برگزاري مراسم اختتاميه، بحث شيرين جوايز:
قربان خودم بروم. من فکر کنم حداقل شش بار روي سن رفتم و جايزه گرفتم. سه تاش مال «جامعه نو» و احمد شهيدي بود که خب نزديکترين آشناش تو بچههايي که اومده بودن، من بودم. سه تاش هم مال همون يک شماره کذايي بود که يکيش به مهدي بخارايي رسيد.
سمت چپ، آقاي حقپناه، مدير خانه نشريات دانشجويي کشور، وسطي، اون آقا سبيلوئه، ابوالفضل زروئي نصرآباده که اگه اهل طنز (گلآقا) يا کرگدن دات کام (مهر و ابرار هفتگي) باشيد، حتما ميشناسيدش. سمت راست هم معاون دانشجويي دانشگاه بيرجند و رئيس دانشگاه که پشت من قايم شده! بالاي سرشون هم هواپيمايي که باهاش، دبير جشنواره تشريف بردهاند سوريه! (اينم يه مدلشه. روز قبل از شروع جشنواره، دبير جشنواره ميره مسافرت خارجه)

از اينکه حقپناه و زروئي به چي ميخندن، کاملا بياطلاعم. اما به دست چپ سيامک يک نگاهي بندازين. اينا همه سکههاييه که ايشون و نشريهاشون (آغاز انحنا) بردهاند. البته خب، فقط يکيش مال خودشه و بقيه مال گرافيک و طرح جلد و شعر و اين جور چيزهاست. البته شيرينياش رو بعدا آورد خوابگاه، پس نوش جونش
حالا عکس دسته جمعي براي پزدهي!
بالا ايستاده: سردبير محترم تاريخ پژوهي (بهترين نشريه علمي) پايين از راست: ياسر رضايي (رئيس محترم جديد واحد فرهنگي) يک آدم ناشناس بيظرفيت! سيامک رزاززاده جايزهزاده، سارا رزاززاده (خواهر
سيامک، مکانيک 81) و دست آخر مجتبي چناراني در حال عکس انداختن براي پوستر انتخاباتي! (باز صد رحمت به همون ناشناس بيظرفيت)
براي من که جوايز سنگيني نبودن. حالا ياسر از چي ميترسه و ميخواد چي نيفته، الله اعلم
اين سکه ها رو من شعبدهبازي کردهام، از گوشم درآوردهام. شايد هم همين جوري دارن ميريزن بيرون. ولي سيامک خوي مشهدي خودش رو نشون ميده و در حال آزمايش کردن سکه هاست. لوح ها هم که رديفه. آرمان کلي از برقي که لوحها ميزنن، حال کرده بود. به اين ميگن تلالو!
و اما حسن ختام، عکس گرفتن روي سن اختتاميه:
